خط خطی های من
درباره وبلاگ


سلام ب دوستای گلم امیدوارم لحضات خوبیو دروبلاگ من ب سرببرید! من مطلب ک میزارم دوست دارم نظر بدید اگرغیرازاین باشه ک من بیکارنیستم. یکم انرژی بدید سعی کنم تعدادمطالب روبالا ببرم ممنون میشم



خبرنامه

عضویت سریع
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *

جعبه پیام




جستجو

برچسبها

دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

کد تغییر شکل موس

آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور

تعداد اعضای آنلاین : 0
اعضای جدید امروز : 1
اعضای جدید دیروز : 0
تعداد کل اعضا : 4
اعضای آنلاین:


آرشيو وبلاگ
1391
1392


مطالب پربازدید
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! بازدید: 214
دوستت دارم بازدید: 203
ارزو...... بازدید: 193
هدیه بازدید: 174
میخوام بگم.. بازدید: 171
.... بازدید: 169
عشق های عمیق بازدید: 155
سالها مینویسم....... بازدید: 150
کاش..... بازدید: 148
دروغ... بازدید: 148
فاصله ها بازدید: 137
این روز ها بازدید: 130
حواس من بازدید: 130
سکوت... بازدید: 128
قرار ما بازدید: 124
سکوت وحشتناک.... بازدید: 122

آمار وبلاگ
» آنلاین : 1
» بازدید امروز : 5
» بازدید دیروز : 9
» بازدید هفته گذشته : 5
» بازدید ماه گذشته : 5
» بازدید سال گذشته : 3134
» کل بازدید : 17968
» کل مطالب : 120
» نظرات : 43
» رنک گوگل :


 
چهارشنبه 26 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

دودی که از دهانم بیرون می آید
دود سیگار نیست....
قلبم سوخته...!!!...

من از تو هیچ نمی خواهم
فقط به کسی که دوسش داری بگو...
حلالم کنه...!!!!
که هنوز شب ها به یاد تو می خوابم...!!!...

او راحت از من گذشت...
اگر خدا از او بگذرد...
قیامت به پا میکنم!!!



شما برو زندگینو بکن...
منم شل گرفتم زندگی منو بکنه...!!...

به بعضیا باس گفت...
نه عزیزم اینجا نه!!!!
اینجا زندگی منه...
توالت از اون طرفه....

رو بعضیا هم باید برچسب زد
تست شد!!!
این ادم نیست!!!!
و ادم بشو نیست!!!....






موضوع : | بازدید : 200
برچسب ها : ,
 
دوشنبه 24 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

درست است که بعضی ها بوده اند...
و بعضی ها هستند...
و خیلی ها هم بعدا می آیند....
اما من می خوام عزیز دل تو باشم...
فقط من!!!

چرا آدما نمیفهمن بعضی وقتا خدافظی یعنی:
نزار برم!
یعنی برم گردون
سفت بغلم کن
سرمو بچسبون به سینتو بگو
خدافظو زهر مار
بیخود کردی می گی خدافظ
مگه میزارم بری؟
مگه الکیه؟؟






موضوع : | بازدید : 174
برچسب ها : ,
 
دوشنبه 24 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

از دور دوستت داشتم....
بی هیچ عطری....
آغوشی...
نگاهی....
یا حتی بوسه ای....
تنها دوستت داشتم....
اما حالا اگر دور شی....
چ کنم با این همه وابستگی...
دور نشی ها...!!!!...

حس قشنگیه
وقتی اونی که عاشقشی
از پشت بغلت میکنه
دستاشو حلقه میکنه دورت و
نفسای گرمش می خوره به گردنتو
آروم زیر گوشت زمزمه کنه:"دوستت دارم"

این شعر های عاشقانه بروند به جهنم....
من عاشق و دیوانه..
آن لحظه ام....
که قلبت زیر سرم دست و پا بزند...!!!

مدت هاست مجازی می خندیم....
مجازی شادیم...
مجازی عاشق می شویم...
مجازی هم دیگر را دلداری می دهیم...
اما....
واقعی تنهاییم....
واقعی درد می کشیم...
و...
واقعی از عشق های مجازی لطمه می بینیم....

همه میگن گذشته هارو فراموش کن...
ولی اینو نمی دونن که...
من در همون گذشته ها خاک شدم...
برا فراموش گذشته ها باید خودم هم فراموش کنم....
من موندم...
وقتی نمی دونی تو دلت چی می گذره....
وقتی نمی دونی از این دنیای لعنتی چی می خوای....
وقتی قبل از این که یه چیزو بخوای نابود میشه...
وقتی همه باهات قهرند....
وقتی نفرین شده ای....
چه دلیلی داره که آرزویی داشته باشی؟؟
چه دلیلی داشته چیزی رو دوس داشته باشی...؟؟؟
اصلا چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدیم....؟؟؟






موضوع : | بازدید : 166
برچسب ها : ,
 
يکشنبه 16 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

یک روز برایم یک نقاشی کشید
و زیر آن جمله زیر را نوشت
"یک روز میپرستید مرا اکنون دیگری را"
یک روز از رفتن من غصه خورد اکنون دیگری
یک روز....
یک روز....

وقتی تو بودی من رفتم...
حالا که هستم تو رفتی
ما هیچوق ما نشدیم....
دلم می سوزد برای ما
برای توی عاشق
برای من تنها
.....






موضوع : | بازدید : 180
برچسب ها : ,
 
يکشنبه 16 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

نمیدانم
....
اما حرف هایم فریاد غم است
نگاهم ساحل سکوت
دستانم یخ زده
روحم بیمار و سرکش
قلبم پردرد
موهایم پریشان
پاهایم خسته
زبانم بریده
جسمم نحیف
قدم درختی رشد نکرده
و از مردم بی زارم


تورا حس میکنم
هرلحظه مرا حس کن
دلم گرفته از این فاصله بین ما
بعضی ها میگویند فاصله یعنی علاقه
نمیدانم کجایی
یا درد های دلت را به کی میگویی
فقط میدانم میمانی در دلم تا زمانی که صبر دارم...@!!@






موضوع : | بازدید : 155
برچسب ها : ,
 
يکشنبه 16 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برات تنگ شده...
فکر نکن بی وفا هستم، دلم از سنگ نشده...
اعتراف می کنم اینک در حسرت روز های شیرین با تو بودنم....
باور نمی کنم اینک بی توام
کاش می شد دوباره بیای و یک لحظه دست هایم را بگیری...
کاش میشد بیای و لحظه ای مرا ببینی....
تادوباره به چشم هایت خیره شوم...
تا بر همه غم و غصه های بی تو چیره شوم...
کاش می شد دوباره بیای و لحظه ای نگاهت کنم...
با چشم هایم نازت کنم...
در حسرت چشم هایت هستم...
چشم هایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه می شد....
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده...
در حسرت گرمی دست هایت تا کی خیره شوم به عکس هایت...
هنوز هم عاشقم....
عاشق آن بهانه هایت....
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم...
کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم....
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو...
هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو...
هر چه خواستم ب خودم بگویم هیچگاه ندیدم تورا
چشم هایم را بستم و باز دیدم تورا
هر چه خواستم دلم را آرام کنم
آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تورا گرفت....
هر چه خواستم بگم بیخیال بی خیالت نشدم
و به خیالت تا جایی که فکرشم نمی کنی رفتم
می خواستم با تنهایی کنار بیایم
دلم با تنهایی کنار نیامد...
می خواستم دلم را راضی کنم یاد تو باز به سراغم آمد...
می خواستم از این دنیا دل بکنم دلم با من راه نیامد....
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست....
بدجور از نبودنت شاکیست....
هرجا هستی برگرد که اصلا حال دلم خوب نیست...






موضوع : | بازدید : 140
برچسب ها : ,
 
يکشنبه 16 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

بودن برای من درد نیست
من از بیهوده بودن سخت دلگیرم!
یکنفر می اید و دیگری می اید
و چرخه آمد و رفت تکرار و تکرار میشود
آری باید رفت
و
آری باید دل نداد
و این قانونیست
که
شاید
فراموشی
و شاید ترس از جاودانگی
آن را وضع کرده
باید مسافر بود و
سفر کرد!
و هجرت را
تکرار و تکرار و تکرار کرد...!
داستان آمد و رفت
که اسمش زندگیست را
دوره کردو
آموخت و
یاد داد!
هیچکس نمی ماند
هیچکس نمی خواند
و هیچکس جاودانگی را ارمغان ندارد
میدانم
که رفتن
دلیل نبودن نیست
اما کاش همه بدانند
....
و همه بخوانند
کاش تو هم بدانی و بخوانی

باید نوشت
باید نوشتن را سرشت
وتکرار ها را تکرار نمود
میدانم فاصله ما زیاد شده

اما نمیدانم تو دور شده ای یا من
تو سفر کرده ای یا من جا مانده ام
تو تکرار کرده ای یا من
ولی کاش
ولی کاش آیینه ای داشتی
و
میدیدی
کسی پشت سر
منتظر نگاهت هم آغوش خاک گشته
و لحظه لحظه خاطرات بودنت را
در این فاصلع ها میگذارد
تا به تو نزدیکتر شود
کاش می دانستی
که
کسی آمار قدم هایت را دارد
چه بیهوده است
انتظار امروز را
در
فردا
کشیدن....!!!






موضوع : | بازدید : 130
برچسب ها : ,
 
يکشنبه 16 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥


این عشق هایی هایی که تا به وصال ختم شد، تا کمی به دست انداز افتاد، تا سرو کله یه بچه توش پیدا شد، منهدم می شوند، انگار که از اول وجود نداشتند، این هارا می توان مصادق عشق راستین دانست؟!اصلا رویتان می شود اسم اینهارا عشق بگذارید؟!
نمی دانم اما چرا فکر می کنیم هر چیزی که توی کتاب ها در موردش حرف بزنند الا و لابد آن بیرون هم می شود مصداقش را پیدا کرد!
حتی در مورد گزارش های علمی دقیق هم نمی توان قسم حضرت عباس خورد که متعلقشان بیرون از کتاب هم دقیقا به همان نحوی که داخل کتاب شرح داده شده عمل کنند. دیگر چه رسدبه پدیده های انسانی که شکر خدا نه سر دارد و نه ته!!!
نه درست حسابی می شود تعریفشان کرد، نه می شود صاف بشان اشاره کرد و گفت ایناهاش، این همان پدیده است که ازش در فلان کتاب بحث شده!
ادبیات ما، شعرای ما، نویسنده های ما، هنرمند های ما، همه انهایی که یک جور حس و نه عقل محاسبه گر مارا مخاطب قرار می داده اند(و می دهند) در طول سال ها و قرن ها یک کلاه بزرگی سرما گذاشته اند به نام "عشق"!

یک کهن بدون الگو از نمی دانم کجا در آورده اند به اسم لیلی و مجنون / خسرو و شیرین / رومئو و ژولیت و فلان و بیسار.
بعد تا توانسته اند طی قرن های متمادی آن را در شکل های مختلفی بازآفرینی کرده اند.هنوز هم دارند می کنن.. من فکر می کنم این هنرمندان آنچه را که دوست داشتند واقعا باشد و نبود و نیست میچپاندند توی کتاب هایشان، توی فریم عکس هایشان، توی بیت ها و غزل هایشان و به اسم عشق تحویلمان می دهند، و نتیجه می شود اینکه توقع مارا از خودمان ، آدم های اطرافمان و زندگی، بیخودی بالا می برند!

کو؟ کجاست؟ این بیرون به من عشق نشون دهید. این بیرون به من جنون نشون بدهید. لیلی نشان بدهید.مجنونی را نشان بدهید که فقط چشمش لیلی را ببیند. لیلی ای که فقط مجنون مجنونش باشد. این بیرون کجاست فرهادی که بخاطر معشوقش کوه بکند. آهان!! گفتم معشوق. اصلا معشوق کیست؟ عاشق کیست؟ اصلا این اسامی کلی مصداق دارند؟ نکند اصلا کلی طبیعی نیستند و فقط کلی ذهنی اند؟ نکند این همه وقت همه می دانستند که اینها فقط کلی ذهنی اند و بیخودی گوش شما و من و خودشان را با قصه های عاشقانه پر می کردند؟

الان ذهنتان سریع نرود سراغ پسر خاله و دختر همسایه و دختر عموی بابای نمی دانم کی تان که قصه عشقش گوش خلق را پاره کرده. من هم از این نمونه ها زیاد توی جیبم دارم که رو کنم. ولی خداوکیلی این عشق ها تاریخ انتضادار را می شود مصداق همان کهن الگوی عشق دانست؟ این عشق هایی که تا به وصال ختم شد، تا کمی به دس انداز افتاد، تا سر و کله بچه تویش پیدا شد، منهدم می شوند، انگار که اصلا از اول وجود نداشتند، این هارا می توان مصداق عشق راستین دانست؟ اصلا رویتان می شود اسم این هارا عشق بگذارید؟؟؟؟


همه سر کاریم! عشق/عاشق/معشوق کلی های بی مصدق اند. اسم هایی بی مسما. من فکر می کنم به نفع تک تکمان است زودتر بیدار شویم و توقعمان را از زندگی و آدم ها بیاوریم پایین . که اگر نیاوریم همینطور پشت سر هم با سر می خوریم توی دیوار. به نظر من نباید بیشتر از این خودمان را معطل چیزی به اسم عشق کنیم. نیست.گشتم، نبود؛ نگرد، نیست! چرا، یک حسی بین آدم ها هستا، یک حس تعلق خاطر اینقدر در قابل ان عشق اسطوره ای توی کتاب ها حقیر و کوچک و مسخره است که نباید اسمش را گذاشت عشق. ته تهش می شود بهش گفت علاقه. می شود بهش گفت تعلق خاطر. می شود بهش گفت دل دادن . ولی اینها هنوز عشق نیستند. اینها مختصات عشق لیلی و مجنون را ندارند. من مجنونی ندیده ام که خودش را بخاطر لیلی اش بکشد. از دوری اش بمیرد. لیلی ای ندیده ام که در فراق مجنونش بسوزد. ولی ماشالا دیده ام لیلی ای را که تا دو مه مجنونش را نبیند یادش می رود که زمانی یه مجنونی هم داشته. ولی ماشالا مجنونی را دیده ام که با وجود اینکه لیلی دوستش دارد ولی دلش پیش لیلی سر کوچه ، لیلی خاله، لیلی همسایه، و هزار تا لیلی دیگه هم هست. من هنوز دلی ندیدم که دربست مال معشوقش باشد. دلی که خاطر هیچکسی جز معشوقش را نخواهد. دلی که فقط و فقط و فقط برای معشوقش بتپد. ولی ماشالا دل دیده ام که دروازه دارد به چه گشادی، که هزارتا هزارتا معشوق درش جا می شود. من تعلق خاطر دیده ام ، دوست داشتن دیده ام، خاطر خواهی دیده ام ولی عشق بدون تاریخ انقضا ندیده ام. عشق بی غل و غش ندیده ام.


گول کتاب ها و قصه ها و شعر هارا خورده ام این همه مدت. الان می خواهم بیدار شوم. توقعم را از زندگی و ادم ها بیاورم پایین. می خواهم فکر نکنم یک جایی توی دنیا می شود عشق پیور پیور پیور پیدا کرد. یا می شود ادم پیور پیور پیور پیدا کرد که تنها یک نفر را دوست داشته باشد. می خواهم به مردهای زن دار ب اصطلاح عاشق و به زن های مرد دار به اصطلاح عاشق حق بدهم که پیور پیور پیور نباشند گاهی خطا کنند. گاهی پایشان بلغزد.

اگر نگاهمان را به این مقوله عوض کنیم، اگر زود تر بیدار شویم، و فکر نکنیم کهن الگوی لیلی و مجنون بر هر رابطه به اصطلاح عاشقانه ای باید صدق کند، و توقع نداشته باشیم که هر رابطه ای مختصات رابطه لیلی و مجنون را داشته باشند، ان وقت توی فهم روابط انسانی موفق تریم . ان وقت دست کم توقعاتمان را از انسان ها کم تر میکنیم  و با دیدن یک لغزش، یک خطا، یک به اصطلاح خیانت این همه داغ نکنیم. آن وقت حداقل می توانیم آدم هارا راحت تر بفهمیم و مهمتر از آن راحت تر ببخشیم.
همین زن و مرد ها بتوانند باهم خوب زندگی کنند کلی هنر کرده اند. همین که هم را دوست داشته باشند کلی در حق هم لطف کرده اند دیگر عاشق و معشوق بودن و مختصات لیلی و مجنون پیش کش

پایان

چون سخنان یک روانشناس بود این پست رو گذاشتم ولی بهنظر من عشق و عاشقی اینجوریم که میگه پست نیس اخرش یکی پیدا میشه که عشقش واقعی باشه و به پات بمونه
اگر انسان با این واقعیت زندگی کنه که عشق و عاشقی در کار نیس اونوقت فکر نمی کنم هیچ علاقه ای بین مردم باشه
این نظر من بود
اگر شما هم نظری بدین خوشحال میشم!!!!

 






موضوع : | بازدید : 155
برچسب ها : ,
 
شنبه 15 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد
پس عاشقانه زندگی کن...

من بدم...
تو خوب باش...
دیگر سراغم را نگیر...
خودم را جایی در این زندگی گم کرده ام...
دنبالم نگرد...
پیدایم نمی کنی...
نفس بکش...
به جای من هم اگر توانستی مهربانی کن...
و بعد از من
شبا
به ستاره ام لبخند بزن...
و ماه که کامل شد
از جانب من ارزویی کن...
خودت هم منت بر سرم بگذار
و فراموش کن
که زمانی بوده ام...
خودم نیز
چنین خواهم کرد...

نشستم پای مشروب...
گفتند بخور به سلامتی اونی که دوسش داری...
پیکو به لبم نزدیک کردم... اما...نخوردم....
ولی گفتم به سلامتی اونی که ازش جون میگیرم....

گفتند نخوردی؟؟؟؟؟
گفتم من سلامتی اونو تو پاکی می خوام نه مستی...

هر روز نبودنت را بر دیوار خط می کشم...
ببین این دیوار لامروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد...
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی...
تنها یک خط کشیدی....
ان هم روی من!!!!!!!......

فکر نکن دلم به دوری تو عادت میکنه...
خاطرات تو همیشه توی خاطر منه....
ارزوی من فقط تو رو دوباره داشتنه....
اینه حرف اخرم...
اگر صدامو می شنوی....
توی این دنیا کسی مثل من تو رو نمی خواد.....

وقتی تو نیستی....
همه نیستن....
نه که نیستن
هستن
ولی مثل تو نیستن....!!!!!!!!.....






موضوع : | بازدید : 160
برچسب ها : ,
 
جمعه 14 تير 1392 :: نويسنده :♥anahita♥

هوا که سرد میشه...
باس همدیگرو بغل کنیم...
بریم زیر پتو..
وگرنه هوا بیکار نیست سرد بشه.............

چنگ می زنم به خیالت...
مشتم را که باز می کنم غمگین تر میشوم...
عطر دست هایت می پرد.!
کدام را نگه دارم؟!
خیالت را؟!
عطردست هایت را؟!!
ان روز های از دست رفته را؟!
یا...؟
هیچکدام؟؟؟؟
من خواب و خیال نمی خواهم...
-خودت را کم دارم
یادت که نرفته؟؟!!
تو یه آغوش به من بدهکاری....!!!!




لحظه هایم مال تو
به قیمت صفر تومن...
همین که
"تو" کنار "من" باشی
ثروتمند ترین انسانم....






موضوع : | بازدید : 78
برچسب ها : ,
 


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
طراحی: مای تم - قدرت گرفته از: سرویس وبلاگدهی ایران